به گزارش مشرق، سید حسین خاتمی خوانساری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
این روزها، برخی از مسئولان، رسانهها و ناظران، از حضور خیره کننده و بیوقفه مردم در خیابانها شگفتزده شدهاند. گویی تصور نمیکردند که مردمی بتوانند بیش از پنجاه روز پیاپی، با آن شور و صلابت، در میدان بمانند، اما حقیقت این است که هرکس از ایستادن مردم ایران در برابر چشمان جهان متعجب میشود، هنوز این ملت را نشناخته است. تعجب آنان، ریشه در ناآشنایی با عمق ایمان و تاریخی دارد که در رگهای این سرزمین جاری است. مردم ایران، سالها و سدههاست که پشتیبانی از اسلام، انقلاب و آرمانهای بلند آن را نه یک وظیفه که جانمایه زندگی خود ساختهاند. آنان از روی هیجانی زودگذر یا فضاسازی رسانهای پای کار نیامدهاند، بلکه با بصیرتی عمیق که از فرهنگ و تاریخشان نشأت گرفته، هر بار که ندای حق شنیدهاند، بیدرنگ پاسخ گفتهاند. این حضور پنجاه روزه، تنها یکی از هزاران جلوه استقامت دیرینه آنان است. چه در روزگاران کهن و چه در انقلاب و دفاع مقدس، همیشه مردم ایران ستون فقرات پایداری بودهاند.
آنان که امروز شگفتزده شدهاند، گمان میکنند جامعهای که چهل و هفت سال از انقلابش میگذرد باید خسته و دلسرد باشد، اما نمیدانند که ملت ایران همچون کوهی است که بادهای سهمگین هرچه بر آن بتازند، نه فرسودهاش میکنند که صیقلش میدهند. این مردم، مجاهد و شهیدپرور بودها و هستند. نه به آن معنا که جنگجو باشند، بلکه به این معنا که برای ارزشهای خود از عزیزترین داشتههایشان میگذرند. در دامان همین مردم، دانشمندان، جهادگران و مردانی، چون فولاد رشد یافتهاند که در برابر دشمن، نه هراس دارن و نه تردید و هرگاه رهبرشان فرمانی داده، نه از روی تقلید، که با عشق و آگاهی، لبیک گفتهاند و در مسیری گام نهادهاند که دین و مکتبشان ترسیم کرده است.
ریشههای این استقامت را باید در ژرفای تاریخ و فرهنگ ایران جست. سرزمینی با بیش از هفت هزار سال تمدن مستمر، جایی که همیشه مهماننوازی، راستی و وفای به عهد، ارزشی انسانی بوده است. پس از اسلام، این فرهنگ با معارف قرآن و اهل بیت (ع) پیوند خورد و شکوفایی شگرفی یافت. ایرانیان نه اسلام را به نفع ایرانیت و نه ایرانیت را به نفع اسلام کنار گذاشتند؛ تلفیقی هوشمندانه ساختند که امروز در شعورها، شعرها، در تجمعات، راهپیماییها، مراسم عزاداری و جشن دیده میشود. این تمدن، مردمانی قوی، عاقل، نوعدوست و انسانپرور، تربیت کرده است. قوت آنان در اراده، عقلانیتشان در حکمت کهن و نوعدوستیشان در اشعار حماسی و غنایی جاری است.
یکی از درخشانترین جلوههای این فرهنگ، حمایت بیچشمداشت از مظلومان جهان است. مردم ایران هیچگاه ندای مستضعفی را بیپاسخ نگذاشتهاند. از فلسطین و لبنان تا یمن و کشمیر و از سوریه و عراق تا میانمار، هرجا مظلومی آه کشیده، دل ایرانی همراه او بوده است، اما این حمایت فقط به مرزهای جهان اسلام محدود نیست. در بلایای طبیعی، از بم و سرپل ذهاب تا افغانستان، پاکستان و حتی در ترکیه، مردم ایران نخستین کسانی بودند که دست یاری دراز کردند. آنان در سیل و زلزله و کرونا، بیآنکه منتظر تشکر یا تبلیغ باشند، از جان و مال خود گذشتند. برای یک ایرانی، مظلوم چه هموطن گرفتار در سیل باشد، چه غریقهای در زیر تیغ ظالمان، تفاوتی ندارد. انسانیت، مرز نمیشناسد.
اما این مردم، در برابر ظلم نیز محکم ایستادهاند. تحریمهای ظالمانه را تحمل کردهاند، نه از روی ضعف و ناچاری، بلکه با ارادهای آهنین برای ساختن ایرانی قوی و مستقل. آنها میدانستند که تسلیم شدن در برابر فشار، نه تنها گرهای از مشکلات نمیگشاید که باجخواهی دشمن را بیشتر میکند. پس آستین بالا زدند، کار کردند، نوآوری کردند؛ در صنعت، کشاورزی، پزشکی و دانش، با دست خالی، اما دلی پر از امید، پیش رفتند. تحریم نتوانست ذهن خلاق ایرانی را از حرکت بازدارد. مادری که با سهمیه نان، خانواده را سیر میکند، کارگری که با ماشین فرسوده تولید را متوقف نمیکند، دانشجویی که با کمترین امکانات شبها درس میخواند، اینها قهرمانان گمنام مقاومت اقتصادی هستند.
همه اینها ریشه در فرهنگی دارد که از دیرباز، انسان را فارغ از نژاد، زبان و دین، گرامی داشته است. ایران همواره پناهگاه امن اقلیتها و پناهندگان بوده. ارامنه، یهودیان، زرتشتیان و مسلمانان قرنها در کنار هم زیستهاند. امروز نیز میلیونها پناهنده افغانستانی، در کنار ایرانیان با آرامش زندگی میکنند. این همزیستی مسالمتآمیز، نشانه فرهنگ غنی پذیرش و انساندوستی ایرانی است.
عظمت این مردم باید در تاریخ ثبت شود. باید الگوی بشریت در حال و آینده قرار گیرد. متأسفانه ظالمان جهان هرگز نخواستند مردم ایران شناخته شوند. رسانههای غربی همواره تصویری تحریف شده از ایرانیان ترسیم کردهاند: مردمی متعصب و سرکوب شده! چرا؟ زیرا اگر جهان بداند که در ایران مردمانی با انسانیت، استقامت و آزادگی زندگی میکنند، دیگر سلطه بر سرزمینها و استثمار منابع و مردم محروم ممکن نخواهد بود. تمدن ایرانی اگر جهانی شود، ظالمان از میان خواهند رفت. این تمدن، بهجای جنگ و استعمار، فرهنگ، هنر و اخلاق صادر کرده است؛ بهجای نسلکشی، پناه داده؛ به جای غارت، جاده ابریشم را امن ساخت، تلاش و مقاومت کرد، مقاومتی جانانه و دغدغهمند.
ما باید خود نیز مردم ایران را بهتر بشناسیم. گاه درگیر روزمرگی و مشکلات میشویم و فراموش میکنیم بر چه گنجینهای از سرمایههای انسانی نشستهایم. باید برای نسل آینده بازگو کنیم که در رگهای آنها خون مردان و زنانی جاری است که در برابر طوفانها ایستادند و سرافراز بیرون آمدند. مردم ایران دسیسههای دشمن را شناختند، تحریم را تحمل کردند، فشارها را به جان خریدند برای ساختن ایرانی قوی از هر جهت. آنان انسانیت را به رخ جهانیان کشیدند و نشان دادند که با دستهای خالی و دلی پر از ایمان، میتوان در برابر ظلم ایستاد و تاریخ را به شگفتی واداشت.
ابزارهای صادرات فرهنگ ایرانی
برای صادر کردن فرهنگ غنی مردم ایران در برابر دشمن فرهنگی، نخست باید خودمان عمیقاً به داشتههایمان ایمان داشته باشیم. دشمن فرهنگی با روایتسازی، تحریف حقیقت و القای ناامیدی تلاش میکند چهره واقعی ایران را پنهان کند. مقابله با او، نه با انفعال و نه با شعار، بلکه با تولید محتوای جذاب، هنرمندانه و جهانی آغاز میشود. نخستین گام، تقویت زبان هنر است؛ فیلم، سریال، موسیقی، پویانمایی و بازیهای رایانهای که داستانهای واقعی از نوعدوستی، شجاعت و مقاومت ایرانیان را روایت کنند. ما به جای تکرار کلیشهها، باید قهرمانهای گمنام خود را - از پرستاری که در کرونا جان باخت تا مادری که پسرش را در دفاع از حرم اهل بیت (ع) و اسلام فرستاد - به زبان بصری جهانی معرفی کنیم.
دوم، استفاده از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی است. دشمن در این فضا فعال است، پس ما باید با تولید محتوای کوتاه، مؤثر و چند زبانه، تصاویر واقعی از زندگی روزمره ایرانیان، جشنهای مذهبی و ملی، دستاوردهای علمی و فرهنگ همزیستی مسالمتآمیز اقوام و ادیان را منتشر کنیم. اینفلوئنسرهای فرهنگی، رزمندگان نرمافزار مجازی و جوانان توانمند در تولید پادکست، ویدئوکست و مستندهای کوتاه، سلاحهای اصلی ما هستند.
سوم، دیپلماسی فرهنگی و تبادلات علمی و دانشگاهی. برگزاری هفتههای فرهنگی ایران در کشورهای مختلف، دعوت از شرقشناسان و اسلامشناسان منصف، ترجمه و انتشار گسترده آثار ادبیات فارسی (از مولانا و حافظ تا شهریار و...) و نیز کتابهای درباره انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به زبانهای زنده دنیا. ما باید مراکز ایرانشناسی را در خارج تقویت کنیم و به جای پاسخ تدافعی، بهصورت تهاجمی، فرهنگ خود را عرضه کنیم.
چهارم، تمرکز بر وجوه مشترک انسانی. فرهنگ ایرانی-اسلامی سرشار از مفاهیم عدالت، صلح، نوعدوستی و مقاومت در برابر ظلم است. این مفاهیم جهانی هستند. ما میتوانیم با ساخت فیلمهایی درباره مظلومان فلسطین، یمن و میانمار از منظر یک هنرمند ایرانی، همبستگی انسانی را به تصویر بکشیم. همچنین معرفی الگوهایی مانند «شهید سلیمانی» که نه فقط برای شیعیان، که برای آزادگان جهان جذابیت دارد، باید با روایتهای انسانی و غیرشعارگونه انجام شود.
پنجم، تقویت گردشگری فرهنگی و زیارتی. سادهترین راه برای شناخت یک ملت، دعوت از مردم جهان برای دیدن ایران است. با تسهیل ویزا، معرفی جاذبههای تاریخی، معنوی و طبیعی و مهمان نوازی ایرانی، خود مردم ایران بهترین سفیران خواهند بود. هر توریستی که از اصفهان، شیراز، مشهد یا جزیره قشم دیدن کند، روایت دروغ رسانهها را با چشم خود میبیند.
ابزارهای این کار: رسانه ملی و برونمرزی، شبکههای اجتماعی داخلی و خارجی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، رایزنهای فرهنگی در سفارتخانهها، مؤسسات نشر و ترجمه، جشنوارههای بینالمللی فیلم و کتاب و مهمتر از همه، خود مردم. باید از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور نیز استفاده کرد. در نهایت، صادرات فرهنگ یعنی نشان دادن حقیقتِ مردم ایران: مردمی که در عین استقامت، شاعرند؛ در عین شجاعت، مهربانند؛ در عین پایبندی به ارزشهای دینی، اهل هنر و زندگی هستند. وقتی این حقیقت بیواسطه به جهان نشان داده شود، دشمن فرهنگی با سلاح دروغ و تحریف، خود رسوا خواهد شد.
موانع صادرات فرهنگ ایرانی
موانع صادرات فرهنگی ایران، ریشه در درون و بیرون دارد. مهمترین مانع بیرونی، تحریمهای ظالمانه و فضای رسانهای خصمانه غرب است که هر تصویری از ایران را پیشاپیش تحریف میکند. شبکههای جهانی تحت سلطه سرمایهداران، آزادی عمل ما به پلتفرمهای بینالمللی را محدود کرده و روایت ما را وارونه جلوه میدهند. از سوی دیگر، کلیشههای ذهنی دیرینه درباره شرق و اسلام، حتی فرهنگ ناب ایرانی را نیز در قالب تروریسم، بربریت یا زنستیزی قالب میزند.
مانع دوم، نبود زبان مشترک است؛ ما هنوز نتوانستهایم پیامهای جهانی خود را با ادبیات امروزین و قابل قبول برای مخاطب غیرمسلمان عرضه کنیم. آثار ما یا بیش از حد شعارزده است یا از نظر فنی و هنری با استانداردهای روز فاصله دارد.
مانع سوم، خودتحریمی و ضعف باور درونی است. گاهی در داخل، آنچنان بر نقاط ضعف متمرکز میشویم که فراموش میکنیم چه گنجینههای عظیمی از شعر، عرفان، معماری و اخلاق داریم. نبود سرمایهگذاری جدی برای ترجمه آثار کلاسیک و مدرن فارسی به زبانهای زنده دنیا و نبود نهادهای تخصصی بازاریابی فرهنگی، مانع بزرگی است.
مانع چهارم، ناهماهنگی میان نهادهای متولی است؛ سازمان فرهنگ و ارتباطات، صداوسیما، وزارت ارشاد، دستگاه دیپلماسی و نهادهای مردمی هرکدام راه خود میروند و انرژی پراکنده میشود.
مانع پنجم، فضای بسته داخلی در برخی حوزههاست؛ محدودیتهای سلیقهای در تولید فیلم، موسیقی و هنرهای تجسمی، گاه باعث میشود بهترین استعدادها نتوانند آثار قابل صادرات تولید کنند. همچنین نبود زیرساختهای دیجیتال مستقل از غرب، دست ما را در انتشار محتوا میبندد. در نهایت، نگاه اشتباه به مقوله فرهنگ، به جای نگاه فرصتمحور و نرم، باعث شده از بسیاری از ظرفیتهای مردمی و هنری به درستی استفاده نشود. تا این موانع درک و رفع نشوند، صادرات فرهنگی مطلوبِ مردم ایران به جهان ممکن نخواهد بود.
مردم ما باید دیده شوند، باید فهمیده شوند، باید ستایش شوند و راهشان پررهرو گردد. ما به مردمی که داریم، به کشوری که داریم، به شعور و شوری که داریم میبالیم. ما افتخار میکنیم که چنین مردمی داریم، مطمئنا ایران هم به مردمش افتخار میکند. جایگاهی که در آن هستیم با خون دل به دست آمده، با مرارتها ادامه پیدا کرده و با حضور پررنگ مردم تثبیت شده است. این جایگاه را ببینیم و قدرش را بدانیم و روزهای طلایی را رقم بزنیم.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




